Erfan Kasraie

Die Forschung an Ebola und Methoden, es zu heilen, an der Explosion einer Supernova in der Galaxie M82, die Entdeckung des Fossils eines Fisches, der vor 419 Millionen Jahren gelebt hat …usw. all das wird als Wissenschaftliche Themen definiert.

Aber welche diese Forschungen ist wichtiger als andere und hat mehr Bedeutung?
Die Entdeckung der Galaxie DDO 68, die 39 Millionen Lichtjahre von uns entfernt ist durch das Hubble-Teleskop oder der Versuch, eine effektive Impfung gegen AIDS zu finden?
Leider kann die Antwort auf diese Fragen nicht so einfach gegeben werden. Vor allem sollte man erläutern, was man vom Wort “ Zweck” erwartet.
Die Befriedigung der menschlichen Neugier und den Versuch zum besseren Verständnis der Welt zählt man als eine Art von Zweck - oder beschreibt das Wort „Zweck“ nur die Aktivitäten, die zur besseren Lebensqualität von Menschen und der Verminderung der Schmerzen und der Krankheiten führen?
Was würden Sie darauf antworten, wenn Sie gefragt würden, ob die Entdeckung der Penicillin, durch Alexander Fleming wichtiger gewesen wäre oder die Entdeckung des Higgs-Boson im CERN? 
Aus eigener Erfahrung wissen wir wahrscheinlich: Wenn man einen Teil des Ausgangs eines Wasserschlauchs mit dem Daumen deckt, dann erhöht sich die Ausgangsgeschwindigkeit. Dazu braucht man nicht unbedingt die mathematische Formulierung dieses Phänomens und die Bernoulli-Gleichung ρ1 A1V1 = ρ2A2V2 zu wissen. Der Gärtner vielleicht macht das, ohne die mathematische Formulierung zu kennen.
Bis jetzt dachten die Wissenschaftler, dass das irdische Wasser durch Einschläge von Asteroiden und Kometen auf die Erde gelangt ist. Aber gemäß der neuen Theorien ist ein Teil des irdischen Wassers sogar noch älterals unsere Sonne.
Aber kann man mit diesen Informationen über den Ursprung des Wassers eine Maßnahme finden, um das Problem des Wassermangels auf der Welt zu lösen?
Der Wissenschaftsphilosoph Karl R. Popper hat die Wissenschaft in zwei Hauptgruppen aufgeteilt. „Great Sciences“ bedeutet die großen Wissenschaften, die tiefgreifend sind, obwohl man kein riesiges Budget braucht , um sie zu formulieren.
Diese Art von der Wissenschaft, die Ideen und Konzepte kann man nur auf dem Papier entwickeln, ohne die Investitionen der großen Labors. (Z.B. Evolutionstheorie, Maxwell's Elektromagnetische Theorie usw.
Im Gegensatz dazu gibt es „Big Sciences“. Großforschung, genauer gesagt die industriell betriebene Form der Wissenschaft, wie CERN-Beschleuniger oder riesige Teleskope, die im Raum installiert werden.
Auf der anderen Seite: Manche Erkenntnisse dieser Wissenschaften haben sofortige technologische Folgen, andere nicht. Unser Verständnis von Elektrizität und Magnetismus, Thermodynamik und Wärmeübertragung, hat zur besseren Lebensqualität von Menschen geführt. Handy, Laptop, Kühlschrank, Klimaanlage sind einige Beispiele davon.
Aber wie gesagt: Viele Teile der Wissenschaften, haben keinen unmittelbaren Einfluss auf unser Leben. Großer Aufwand wurde getrieben, um zu verstehen, dass sich das Universum über 93 Milliarden Lichtjahre erstreckt. Aber diese wissenschaftlichen Ergebnisse wirken angeblich gar nicht auf unser Leben. Sie können nur das menschliche Denken erweitern.

+ نوشته شده در جمعه 16 آبان1393ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

 

نوشته: Christian Buggisch

ترجمه عرفان کسرایی

 

برقراری رابطه علّی میان پدیده ها خاصیت (ذهن) انسان است. ما نهایتاً می خواهیم همه پدیده ها واضح و قابل درک باشند و در این جهان پرآشوب و بی نظم، طبق یک روال و قانون منظم طبقه بندی شوند. طبقه بندی هایی مثل “اتفاقی” یا “باری به هر جهت” برای پدیده ها مطلوب (ذهن) ما نیست.

 


 

آدمیزاد برای  داشتن زندگی آسوده  و بدون آشوب ، تلاش می کند پدیده ها را بر طبق الگوها و قوانین مشخصی تفسیر کند و این توقع بیجا را دارد که جهانی پیچیده را با متغیرهای ساده و کم تعداد توصیف نماید. از قضا این موضوع مستلزم صرف هزینه های کلان نیست. کافیست “شبه ربط” را با “علیّت” جابجا کنیم.

یک مثال:

در راه به یک گربه سیاه بر می خورید، بلافاصله کمی بعد از آن پایتان پیچ می خورد و می شکند. ما می دانیم که پیچ خوردگی پا حتماً عامل مشخصی داشته (و می توان مشخص کرد که چرا) به این رخداد منجر شده است. سایرین ممکن است اما با یک تعمیم نابجا و عجولانه بگویند:

گربه های سیاه بدشانسی می آورند!

 

همین جابجا گرفتن میان دو مفهوم “شبه ربط” و علیت”، پایه اصلی بخش بزرگی از خرافات و باورهای موهومی است که در جهان وجود دارد.

 

 

*می تواند صرفاً یک حادثه باشد

ارتباط  دو رویداد که یکی بلافاصله یا همزمان با دیگری اتفاق می افتد بیانگر  وجود همبستگی یا رابطه ای میان دو متغیر نیست. در مثالی که پیش تر گفتیم، میان گربه و بدشانسی. اگر بین قرار گرفتن گربه سیاه بر سر راه مان و بدشانسی یک رابطه وجود داشته باشد بایستی بتوانیم این رابطه را به صورتی قطعی تعیین کنیم. مثلاً با بهره گیری از اطلاعات آماری ارتباط میان این دو پدیده را به نحوی نشان دهیم که مسجل شود اغلب بصورت قابل توجهی پس از مواجهه با گربه سیاه، بدشانسی رخ می دهد. تنها در این صورت است که می توانیم ارتباط عامل بروز یک پدیده و اثر آن را روشن کنیم.

عجولانه است اگر تقارن و همزمانی دو رویداد را به منزلهء وجود رابطه علت و معلول در نظر بگیریم. هر وقت وجود چنین رابطه ای مسجل شد می توانیم حرف از “علیّت” بزنیم. اگر ارتباطی میان رخداد A و B وجود داشته باشد، یا A علت B است یا B علت A. اما می تواند هیچ کدام از این دو حالت نباشد و به عبارت دیگر هر دو رویداد A و B، معلول یک عامل دیگر  باشند.

گاهی این عامل دیگر را میتوان پیدا کرد و گاهی هم نه. گاهی هم این عامل سوم کاملاً تصادفی و الله بختکی است. در این صورت اجازه داریم حداکثر از کلمهء شانسی استفاده کنیم. نه از  رابطهء “علّت و معلول”

شبه ربط، ربط بدون علیّت

 

برخی از ربط ها که هیچ بستگی علّت و معلول پشت آنها نیست را اصطلاحاً شبه ربط می نامیم. مثال های بی شماری در این زمینه وجود دارد. مثلاً در برخی مناطق تعداد لک لک ها با نرخ تولد مرتبط است. اما در کمال تعجب هیچکدام دلیل دیگری نیست. در عوض ، متغیر سومی پشت داستان قرار دارد که هم روی تعداد لک لک ها و هم روی نرخ زاد و ولد تاثیر می گذارد. مثلاً گستردگی یک منطقه.

 

همانگونه که گفتیم عامل سوم گاهی می تواند پنهان بماند یا اساساً حتی وجود نداشته باشد. ربط دو رویداد می تواند در یک بازه زمانی مشخص کاملاً تصادفی باشد. در واقع هر چه بتوانیم حجم بزرگتری از اطلاعات را مورد بررسی قرار دهیم، احتمال آن بیشتر می شود که میان پدیده های نامربوط و کاملاً مجزا ، یک همبستگی و ارتباط پیدا کنیم.

 

وبسایت Spurious Correlations تعدادی  از این دست مثال ها را گردآوری کرده است تا نشان دهد این ربط ها اگر بصورت رابطهء علت و معلول تفسیر شوند تا چه حد بی معنا هستند.

 

مثلاً  بین نرخ طلاق در Maine و سرانه مصرف مارگارین در امریکا یک رابطه وجود دارد.*

 نمودار رابطه میان بین نرخ طلاق در Maine و سرانه مصرف مارگارین در امریکا

ضریب همبستگی : ۰٫۹۹۲۵۵۸

یا حتی جالب تر از آن رابطه میان سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ میر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جان خود را از دست می دهند!**

 

خرافات،  شناخت عجولانهء شبه ارتباط پدیده ها به عنوان علیّت

بسیاری از مردم دوست دارند که رویدادهای جهان قابل محاسبه و پیش بینی باشد. به همین جهت با شور و شعف زایدالوصف و بکارگیری عقلانیت اندک هر رویداد الله بختکی و تصادفی را به منزلهء رابطهء علّت و معلول در نظر می گیرند و رویدادهای جهان را به گونه ای تفسیر به رای می کنند که خودشان دلشان میخواهد. (نه آنطور که در واقعیت هست)

زیست شناس وینی اریش ادر می گوید:

خرافات چیزی جز ارزیابی شتابزده رابطه  رویدادها به مثابهء رابطه علت و معلول نیست!

مثال گربه سیاه و ارتباط آن با بدشانسی حتماً برای شما خنده دار بود. بعید است که امروزه کسی به این رابطه اعتقاد داشته باشد. اما بد نیست بدانید که دو سوم آلمانی ها معتقدند که در شرایط ماه کامل (شب چهارده) بدتر می توانند بخوابند.

 

 

پیش بینی با نظر شخصی از شبه ربط تا رابطه علت و معلول

 

 

نکته جالب اینجاست که میان موقعیت ماه و اختلال خواب (درست مثل رابطه گربه سیاه و بدشانسی) هیچ رابطهء اثبات شدهء آماری وجود ندارد و صرفاً بر مبنای احساس و نظر شخصی افراد است.

مبنای اثبات ارتباط بین موقعیت ماه و اختلال خواب حداکثر روی یکی دو تجربه شخصی افراد است. مثل این است که شما یک یا دوبار در سراسر زندگی تان بد خواب شوید. در همین حین چشم تان به قاب پنجره و منظرهء ماه  بیفتد. اوه! ماه کامل!

من عنوان این نوع شبه ربط را “ربط احساسی” می گذارم. در این نوع سوء برداشت (رابطه علت و معلول به جای شبه ربط) از مقدمهء {ماه مقصر است که من نمی توانم خوب بخوابم) و همچنین (یکی از آشنایان من نیز همین طور است) یک پیش بینی خودساخته صورت می گیرد.

(اوه. باز هم ماه کامل! امشب حتماً نمی توانم خوب بخوابم!)

همه این استدلال ها مبتنی بر نوعی مغالطه با نام مغالطه علت شمردن مقارن است.***

باری! باورهای خرافی زمانی شکل می گیرند که ما در ذهن مان  میان دو رویداد غیرمرتبط، رابطه علت و معلول برقرار کنیم.

*http://www.tylervigen.com/view_correlation?id=1703

**http://www.tylervigen.com/view_correlation?id=7

*** “بعد از این، بنابراین به علت این”

 Cum hoc ergo propter hoc

(Correlation does not imply causation)

منبع:

 

http://buggisch.wordpress.com/2014/08/07/korrelation-und-kausalitaet

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آبان1393ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

 Heute, Das Grab von Max Planck, Göttingen

مزار ماکس پلانک در گورستان مرکزی شهر گوتینگن

 

 

 

 
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مهر1393ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

در جستجوی اینترنتی به نوشته ها و مطالبی مربوط به چندین سال پیش برخوردم که با تصویر و نام اینجانب منتشر شده اند. بدینوسیله اعلام می دارم که مطالبی نظیر لینک زیر جعلی و ساختگی است و به هیچ عنوان با اینجانب مرتبط نیست . تنها مطالبی که در وبلاگ شخصی؛ مجله دانستنیها ؛ وبسایت هوپا و وبسایت مطالعات علم و فناوری منتشر شده متعلق به من است.

 

http://falsafeelm.persianblog.ir/post/3/

 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط عرفان کسرایی |

In diesem Haus lehrte MAX PLANCK, der Entdecker des elementaren Wirkungsquantums, von1889 bis 1928

Max Planck, discoverer of the elementary quantum of action h, taught in this building from 1889 to 1928

در این ساختمان، ماکس پلانک، کاشف ثابت بنیادی پلانک در کوانتوم، از سالهای 1889 تا 1928 تدریس می کرده است

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 مرداد1393ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

  

 

 

پاسخ به یادداشت “علم چی نیست؟”، شماره ۱۱۰ مجله دانستنیها

روزنامه شرق شماره ۲۱۶۱ - پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ تفاوت‌ها و شباهت‌های الگوهای ترویج علم در ایران و غرب - گسترش شبه‌علم و خرافات همپای علم

فایدهء پژوهش علمی چیست؟

فروصوت و احساس وحشت

مستند راز، قانون جذب ، برنامه های فریب عمومی و شبه علم
یادداشتی دربارهء سواد علمی، سواد چیست؟ با سواد کیست؟
یادداشتی در باب روش علمی
درمان بیماری ها با کامنت نقطه و علامت + (یادداشتی دربارهء خطرات شبه علم و خرافات در طب و درمان، گروه عرفان حلقه)
خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی
سوء استفاده از مفاهیم فیزیک کوانتومی
شبه علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

آزمون های کنترلی و مچ گیری از مجریان برنامه فریب عمومی

راه رفتن روی ذغال گداخته، پدیده ای علمی یا فرا طبیعی!

خرافات، از شبه ربط تا علیّت

علم چی نیست؟ نقدی بر فلسفه علم (نقد آقای حسین فروتن بر یادداشت های عرفان کسرایی در مجله دانستنیها)

علم چیست؟

متافیزیک چیست؟

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

عرفان کسرایی

مجله دانستنیها - شماره 107

 

سوء استفاده از مفاهیم فیزیک کوانتومی


بسیاری از تعاریف و واژگان حیطه علوم در معرض کژفهمی و سوء برداشت قرار دارند و حتی مفاهیم پایه ای ریاضیات ، نجوم ، زیست شناسی و ... ممکن است جابجا فهمیده شوند. مثلاً ممکن است فردی تصور کند مفهوم تکامل داروینی را خوب
 فهمیده اما اگر در محتوای ذهن او دقیق شویم درمی یابیم که فرد مورد نظر نمی تواند میان رویکرد داروینی و لامارکی تفاوتی قائل شود و در حقیقت این دو را با هم جابجا گرفته است. رد پای این فهم نادرست را غیر از علم، در فلسفه نیز میتوان یافت. به عنوان مثال بسیاری تصور میکنند متافیزیک یعنی چیزی ورای فیزیک یا مجموعه رویدادها یا پدیده هایی که فیزیک از تفسیر آن عاجز است. حتی افراد تحصیل کرده دانشگاهی نیز اصطلاح متافیزیک را اشتباهاً به پدیده های عجیب اطلاق می کنند . در سالهای اخیر این سوء استعمال لغات و تعاریف، بیش از همه گریبان فیزیک کوانتومی را گرفته و بسیاری تلاش کرده اند مبانی اصلی فیزیک کوانتومی را با مفاهیمی چون عشق؛ عرفان و معنویات و تائویسم پیوند دهند. بسیاری از افراد که این بخش از فیزیک را یا به کلی متوجه نشده اند یا بصورت درهم و مغشوش از سایرین یا ازطریق مجلات و وبسایت های زرد راجع به آن مطالب پراکنده ای شنیده یا خوانده اند ، تصور میکنند که فیزیک کوانتومی به دلیل توصیف پدیده های عجیب جهان، راز آلود و بنابر این معنوی است.
غالباً از سوی این افراد ، اصرار عجیبی روی این موضوع وجود دارد که هرچه فیزیک جدید، از کوانتوم گرفته تا نسبیت به آن رسیده، پیشنیان می دانسته اند.
تلفیق عرفان و معنویات با مفاهیم علمی، یکی از پرطرفدارترین بازارهای شبه علم است و در این بین ، فیزیک کوانتومی به دلیل ثقیل و پیچیده بودن مفاهیم، دستاویز خوبی برای فضل فروشی و اظهار نظرهای به ظاهر عمیق (ولی در باطن توخالی) است.
در ایران نیز کتاب های پرفروش بسیاری در این خصوص نوشته شده و اقبال عمومی به همایش ها و سخنرانی هایی که اصطلاحات پرطمطراق و پرطنینی مثل فیزیک کوانتومی، جهان های موازی ، متافیزیک ، لوح جهان یازده بعدی، یا عناوین مغلوط شبه علمی مانند"اندیشه کوانتومی مولانا" و ... لابلای آن گنجانده شده بسیار بالاست.
حتی دست اندرکاران برنامه های فریب عمومی، رمالان حرفه ای ، فالگیرهای اینترنتی یا کسانی که مدعی اند با وصل شدن به یک مفهوم انتزاعی مثل حلقه های شعور کیهانی می توان بیماری ها را درمان کرد نیز از فیزیک کوانتوم صحبت میکنند تا آموزه های خود را ژرف و به عبارت دیگر علمی جلوه دهند. البته که دنیای عرفان زیباست. رباعیات خیام ، شوریدگی مولانا و رندی حافظ ، دنیایی جذاب و دوست داشتنیست اما این موضوع کمترین ارتباطی به سرفصل های علوم و فیزیک پیدا نمیکند. این سنخ تلفیق ها به صورت بنیادین غلط هستند هرچند که جذاب و زیبا به نظر برسند. درک اشتباهی که از آزمایش دو شکاف Double-slit experiment یانگ در فیزیک، در خصوص شناخت سرشت موجی یا ذره ای نور وجود دارد به این باور دامن زده که عده ای تصور کنند که ذرات نیز شعور و آگاهی دارند و بنابراین می توانند هومیوپاتی و یا باورهای عرفانی را با آن تطبیق بدهند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عرفان کسرایی

مجله دانستنیها - شماره 106

 

راه رفتن روی ذغال  گداخته، پدیده ای علمی یا قدرت های ناشناخته فراطبیعی


بسیاری از مردم ، راه رفتن مرتاضان با پاهای برهنه روی ذغال گداخته، بدون آن که دچار سوختگی‌ شوند را دلیلی بر وجود نیروهای غریب و ناشناخته می دانند. عموماً تصور می کنند مرتاضان با پشت سر گذاشتن ریاضت های جسمانی و کسب قدرت های عجیب معنوی، قادر به انجام اعمالی خارق العاده نظیر راه رفتن روی ذغال داغ می شوند. خلاصه ماجرا این است که راه رفتن با پاهای برهنه روی ذغال گداخته نه تنها مستلزم بهره مندی از نیروهای ناشناخته معنوی نیست بلکه به سادگی با تشریح یک پدیده فیزیکی کاملاً شناخته شده قابل توجیه است. در این رابطه همه چیز به ظرفیت گرمایی‌ کف پاهای انسان باز میگردد. می دانیم  بافت بدن انسان به طورعمده از آب تشکیل شده است، از این رو ظرفیت گرمایی‌ ویژهء‌ نسبتاً زیادی‌ دارد. بنابراین، برای‌ تغییر قابل ملاحظه دمای‌ پا، الزاماً باید مقدار زیادی‌ انرژی‌ از ذغال به کف پا منتقل شود.


این پدیده در فیزیک به اثر لایدن فراست Leidenfrost effect  مشهور است. اثر لیدن فراست به پدیده ای گفته میشود که به قطره های آب اجازه می دهد روی یک جسم داغ مانند یک ماهیتابه ی داغ به مدت نسبتاً طولانی بلغزند بدون آنکه تبخیر شوند.علت این پدیده آن است که ناحیه ای از قطره که در تماس با سطح داغ قرار دارد تبخیر شده و لایه ای از گاز (بخار) به وجود می آیداین لایه مانع از انتقال گرما به بقیه قطره میشود و به قطره امکان می دهد تا برای مدت بیشتری روی سطح داغ باقی بماند زمانی رسانه های خبری ازجادوگری گزارش می دادند که روی ذغال داغ قرمز با فریاد خوشحالی و به طرز اسرارآمیز و نامعقول گام بر می دارد. و ادعا بر این است که (حواسی فراتر از ماده) او را از سوختگی شدید در امان می دارد. در واقع ، فیزیک پاهای او را در هنگام گامهای پیروزمندانه محافظت می کند. به ویژه این واقعیت اهمیت دارد که اگر چه سطح ذغال ها کاملاً داغ است ولی در نهایت شگفتی، انرژی کمی دارند. اگر جادوگر یا مرتاض با گامهای متوسط آن را طی کند گامها چنان سریع است که انرژی کمی از ذغال ها به پاها انتقال می یابد. البته راه رفتن آرامتر پذیرش سوختگی است چون تماس طولانی به گرما اجازه می دهد تا از درون ذغال ها به پا رسانده شود.

اگر پاها پیش از قدم زدن خیس باشند، مایع می تواند به محافظت آنها کمک کند . برای خیس کردن پاها جادوگر می تواند درست پیش از رسیدن به ذغال های گرم ، روی چمن مرطوب راه برود.  به جای آن به دلیل حرارت ذغال ها یا هیجان اجرا، پاها را می توان فقط کمی خیس کرد. لحظه ای که مرتاض روی ذغال هاست، مقداری از حرارت مایع روی پاها را بخارمی کند و حرارت کمتری برای انتقال به گوشت باقی می ماند. افزون بر آن ممکن است نقاط تماسی وجود داشته باشد  که مایع لایهء جوش تشکیل دهد که به واسطهء آن محافظت مختصری از ذغالها فراهم می آید.


جرل واکر فیزیکدان مشهور دانشگاه کلیولند و یکی از نویسندگان کتاب مشهور فیزیک هالیدی، دراین خصوص می گوید:


"من در پنج موقعیت روی ذغالهای داغ راه رفته ام. در چهار بار به خاطر ترس زیاد پاهای خود را به اندازه کافی خیس کرده بودم ولی در بار پنجم طوری از ایمنی کار اطمینان یافته بودم که پاهایم خشک بودند. زخمهایی که برداشتم خیلی زیاد و به شدت دردناک بودند و تا چند هفته بهبود نیافتند.
شکست من ممکن است ناشی از نبود لایهء جوش روی پاها بوده باشد. اما من یک عامل ایمنی دیگر را نیز فراموش کرده بودم. در روزهای دیگر از نظر احتیاط، کتاب مبانی فیزیک را موقع قدم زدن بعنوان پشتگرمی عقاید خود در فیزیک، محکم به سینه گرفته بودم. افسوس در روزی که به شدت سوختم کتاب را فراموش کرده بودم! مدتهاست عقیده دارم که برنامه های اعطای مدرک باید شامل "آتش پیمایی" بعنوان آزمون آخر باشد! رئیس جلسه باید خیلی دورتر از بستری از ذغالهای داغ سرخ بایستد. متقاضی مدرک باید روی ذغالها راه برود. و اگر داوطلب به فیزیک تا حدی معتقد باشد که مطمئن شود پاهایش صدمه ای نمی بیند رئیس جلسه به داوطلب مدرک فارغ التحصیلی بدهد!"

 

ویدئوی آزمایش پدیده لایدن فراست، در این ویدئو دکتر واکر دست خود را وارد ظرف سرب داغ می کند بی آنکه کمترین آسیبی ببیند.  ریسک و خطرات انجام چنین آزمایش های فیزیکی بالاست بنابراین لطفاً از انجام چنین آزمایش هایی در خانه پرهیز کنید.

https://www.youtube.com/watch?v=k-ZSXkyFyOE

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عرفان کسرایی

مجله دانستنیها - شماره 105



شبه علم به بیان ساده به مجموعه آزمایش‌ها، نظریه‌ها، و یا باورهایی گفته می‌شود که ممکن است از دور شبیه به موضوعات علمی دیده شوند. اما با کمی دقت می توان دریافت که منبع ادعاهای شبه علمی صرفاً نقل قول های سینه به سینه یا تجربیات شخصی افراد است نه روش علمی مبتنی بر آزمون های مستقل و تکرارپذیر تجربی. موضوعات شبه علم هر چیزی می تواند باشد. از اخبار مربوط به بشقاب پرنده‌ها گرفته تا طالع بینی و انرژی‌درمانی. شبه علم گاهی پا در گلیم پزشکی و درمان دراز می کند و اینجاست که زنگ خطر به صدا در می آید این زیاده خواهی می تواند به قیمت تهدید سلامت و جان افراد جامعه تمام شود. روش های پزشکی شیادانه از انرژی درمانی گرفته تا درمان های معنوی، از درمان با حلقه های شعور کیهانی گرفته تا هومیوپاتی و تجویز لیموترش به جای شیمی درمانی در درمان سرطان، اصطلاحاً "پزشکی جایگزین" یا نامتعارف نامیده می شوند. آنچه که خطرات شبه علم در طب و پیشنهادات درمانی شبه علمی را پررنگ می کند ، به دام انداختن بیماران ناامید در شرایط سخت بیماری است. برای نمونه ممکن است بیمارانی که از روش های درمانی پزشکی خسته و مستاصل شده اند به هر ترتیب بخواهند شانس خود را در بهره گیری از این روش ها نیز بیازمایند. اینجاست که فرد دوره های درمانی و داروهای معمول را متوقف کرده و ناخواسته سلامت و جان خود را درمعرض تهدید قرار می دهد. بعنوان مثال پیشنهاد شبه علمی زیر را در نظر بگیرید که عیناً و بی کم و کاست در یکی از تبلیغات شبه علم نشریات زرد نوشته شده است:
لیمو ترش محصولی معجزه گر در نابودی سلول‌های سرطانی است ، و ۱۰۰۰۰ بار قویتر از شیمی درمانی عمل می کند.
در حقیقت ممکن است یک یا چند نفر ضمن مصرف لیموترش بر سرطان غلبه کرده باشند اما شبه علم به شما نمی گوید که این بهبودی ممکن است کمترین ارتباطی به مصرف لیموترش نداشته باشد. فیزیولوژی بدن انسان بسیار پیچیده است و نتیجه گیری دربارهء اینکه چه چیزی در بدن باعث چه چیزی میشود به سادگی تعیین علت روشن نشدن موتور خودرو نیست. بیماری ها در بسیاری موارد بدون دریافت هیچ کمکی ناپدید می شوند. به علاوه علائم بیماری، حتی انواع جدی و حاد ، می توانند روز به روز به شدت تغییر کنند و دوره هایی دچار افت و بهبودی شوند. برخی بیماری های مزمن مانند آرتریت روماتویید یا MS می تواند دستخوش تخفیف خودبخودی شوند و نشانه ها و علائم بیماری MS می تواند برای سالها ناپدید شود. حتی روند سرطان نیز متغیر است. یک بیمار سرطانی شاید تا چند ماه بیشتر دوام نیاورد و بیمار دیگری با همان نوع سرطان ممکن است سالها زنده بماند یا بهبودی پیدا کند. به دلیل همین تغییرپذیری است که پیش بینی پزشکان برای زنده ماندن یا دوام نیاوردن یک بیمار بخصوص در بسیاری موارد اشتباه از آب در می آید. وقتی بیمار بر خلاف پیش بینی پزشک زنده می ماند مردم گاهی برای هر نوع درمان نامتعارف و شبه علمی که وی طی آن مدت دریافت کرده است اعتبار قائل می شوند. ضمن اینکه یکی از پیچیده ترین پاسخ های فیزیولوژیک بدن انسان با نام اثر پلاسبو Placebo را نیز نباید نادیده گرفت. طبق آمار در بسیاری از بیماری ها بیش از یک سوم بیماران حتی وقتی به آنها درمانی بی اثر یا ساختگی داده می شود احساس بهبودی می کنند.
 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

عرفان کسرایی

مجله دانستنیها - شماره 104

یکی از مناقشه برانگیز ترین تعاریف در حیطهء مسائل مربوط به علم، مفهوم سواد علمی است . اما به راستی "سواد" چیست؟ توان خواندن و نوشتن و محاسبات ساده ریاضی، بهره مندی از دانش عمومی و اطلاعات سطحی ،یا در اختیار داشتن دانش تخصصی و عمیق؟ نتایج یک پژوهش در دانشگاه هاروارد نشان می دهد که کمتر از ده درصد کارشناسان ارشد می توانند توضيح دهند چرا هوا در تابستان، از زمستان گرمتر است. یا در پژوهش ديگری که در دانشگاه جرج ماسون انجام شده، بيش از پنجاه درصد دانشجويان کارشناس ارشد نتوانستند فرق بين اتم و مولکول را به درستی تعيين کنند. در نمونه ای دیگر Robert M. Hazen از بيست و چهار فيزيکدان و زمين شناس دارای مدرک دکترا خواست تا تفاوت بين DNA و RNA را توضیح دهند. تنها 3 نفر از پس این پرسش برآمدند.
اما در مجموع خطر افراد کم سواد ، در توسعه و ترویج شبه علم به مراتب بیشتر از خطر افراد بی سواد مطلق است. افراد در رده کم سواد به نوعی خوشه چینان علم هستند. اما عموما" سهمی در تولید علم ندارند ولی ممکن است علی الاصول به مقوله "علم" ، پیگیری اخبار علمی و ... علاقه مند باشند. اما مشکل اینجاست که اغلب، سرنای علم را از سر گشاد آن میزنند. آنها راجع به کرمچاله ها، جهان های موازی، سفر در زمان، بوزون هیگز، شبیه سازی و مساله سلولهای بنیادی، بیگ بنگ و ... چیزهایی شنیده اند و بصورت پراکنده اینجا و آنجا راجع به آنها مطلب خوانده اند. سپس این تصور برایشان پیش آمده که همهء اینها را "می دانند" . 
این تصور کاذب ، خطر بزرگی برای ترویج شبه علم است. چون فرد بصورت نیم بند و آماتوری ، حاصل درک خودش از یک موضوع را به دیگران منتقل می کند. نه آن چیزی که واقعا" باید باشد.
مثلاً بسیاری از افراد که حتی کمترین آشنایی با الفبای نظریه کوانتومی در فیزیک جدید ندارند تا جایی که دلشان بخواهند از این نمد برای خود کلاه درست می کنند.
تصور کنید فردی علاقمند به علم، جایی خوانده که وضع گربهء شرودینگر تا زمانی که در جعبه باز نشود بلاتکلیف است و تا زمان مشاهده معلوم نیست واقعیت چه خواهد شد. ممکن است این فرد تصور کند به همین منوال، ماه در آسمان نیز تا زمانی که مشاهده نشود وجود ندارد. سپس حاصل درک خودش را برای سایرین تعریف کند. مثلا" بگوید: می دانستید که فیزیک کوانتوم میگوید تا زمانی که به ماه نگاه نکنی ماه در آسمان نیست و به محض نگاه کردن به وجود می آید؟ این درک اشتباه چه از روی ناآگاهی باشد چه برای فضل فروشی، زمینه ترویج شبه علم در جامعه را فراهم می نماید. 

http://www.actionbioscience.org/education/hazen.html
Why Should You Be Scientifically Literate? By Robert M. Hazen
 
 
 
+ نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

 

گفتگو از : عرفان کسرایی 
erfan_kasraie@gmx.de

 

مؤسّسه تبادلات آکادمیک آلمان (د.آ.آ.د) (به آلمانی Deutscher Akademischer Austauschdienst یا DAAD)یک مرکز بین‌المللی است که برنامهٔ اصلی آن برقراری ارتباط میان دانشجویان، استادان و پژوهشگران سایر کشورها با آلمان و پذیرش و آموزش آن‌ها در این کشور است.

DAAD یک سازمان غیر انتفاعی است و از وزارت خانه‌های دولتی مستقل است ولی به وسیله این وزارتحانه‌ها تامین مالی می‌شود. وظیفه اصلی DAAD ارائهٔ اطلاعات یعنی معرفی مراکز علمی، دانشگاه‌ها، استادان، روش‌های برقراری ارتباط با نهادهای علمی آلمان و به طور کلی ارائه مشاوره به دانشجویان، استادان و پژوهشگران خارجی است. خانم تینا شربتی امسال از دانشگاه کاسل آلمان ، برنده جایزه این موسسه شدند. به همین جهت گفتگویی با ایشان انجام دادیم که توجه شما را به آن جلب می نماییم.

افتخار داریم که در خدمت خانم مهندس تینا شربتی طهرانی عزیز، برگزیده موسسه تبادلات آکادمیک آلمان در سال 2014 باشیم. خانم شربتی طهرانی، خوشحال خواهیم شد که  معرفی اولیه را از زبان خودتان بشنویم .

تحصیلات کارشناسی من در رشته مهندسی برق الکترونیک دانشگاه آزاد تهران مرکز بوده اگر چه که در آن زمان امکان تحصیل در دانشگاه بین المللی قزوین رو هم داشتم اما به هر ترتیب تحصیلات دانشگاهیم رو در تهران شروع کردم. من این فرصت  رو پیدا کردم که در دوران تحصیل دبیرستان با انجمن فیزیکدانان جوان، انجمن ریاضیدانان جوان و ... آشنا بشم و دیدگاه تازه ای نسبت به علم و فعالیت علمی پیدا کنم. از همون سالها انگیزهء ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر رو در خودم حس  میکردم اما اینکه سر از آلمان در بیارم چندان فکرش رو نمیکردم. داستان از آنجا شروع شد که به تدریج زبان آلمانی رو یاد گرفتم و فکر میکردم فراگیری زبان کشوری صنعتی مانند آلمان میتونه علاوه بر زبان انگلیسی برای یک مهندس برق ، یک مزیت محسوب بشه. بعد از فارغ التحصیلی مثل هر دانشجویی دنبال کار گشتم ولی هیچکدوم از موقعیت های شغلی، در نظرم آنطور نبود که تمام زندگی و آینده شغلی ام رو روی آن بنا کنم. به همین جهت تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و راهی آلمان شدم. در آلمان در رشته مهندسی برق با گرایش مخابرات ادامه تحصیل دادم. در حال حاضر بنا دارم بعد از 2 یا 3 سال کار و کسب تجربه در صنعت، تحصیلاتم رو در مقطع دکترا ادامه بدم. فکر میکنم که آموخته های تئوریک و نظری دانشگاهی در کنار تجربیات و دیدگاه صنعتی میتونه تکمیل بشه. چون نیازهایی در صنعت هست که دانشگاه کمتر به اون توجه میکنه و بالعکس مطالبی در دانشگاهها میتونه راهگشا باشه که به نتیجه ای در صنعت منجر بشه. 

مدتی پیش از طریق وبسایت موسسه تبادلات آکادمیک آلمان مطلع شدم که شما برگزیده جایزه این مرکز در سال 2014 شدید. خودتون احراز این عنوان رو چطور ارزیابی می کنید؟

من موسسه DAAD  رو از زمانی که در تهران ، زبان آلمانی یاد میگرفتم می شناختم . دفتر موسسه تبادلات آکادمیک آلمان پاسخگوی پرسش های دانشجویان برای ادامه تحصیل و پذیرش در دانشگاه های آلمان و بورسیه ها بود. از دریافت این جایزه بسیار خوشحال شدم. راستش من حتی نمی دونستم که برای دریافت جایزهء DAAD  آلمان کاندید شدم. از اونجایی که در ایران در انجمن مهندسی برق دانشگاه فعالیت می کردم با فعالیت های علمی دانشجویی آشنایی خوبی داشتم به همین جهت در دانشگاه کاسل آلمان در دفتر روابط بین الملل مشغول به فعالیت شدم. همین زمینه فعالیت در انجمن مهندسی برق، به انضمام آشنایی با چند زبان به اضافه پایه تئوریک قوی درسی که وجه مشخصه ما ایرانی هاست، یا فعالیت در برنامهء Dokumenta ، باعث شد که از طریق دفتر امور بین الملل دانشگاه ، به DAAD  راه پیدا کنم. 


این بخش از پرسش ام رو صرفاً برای اطلاعات خودم میپرسم خانوم مهندس شربتی طهرانی. مایلم نظراتون رو به عنوان یک دانشجوی موفق، که از طرف یکی از معتبرترین موسسات آکادمیک آلمان برگزیده شده راجع به راهکارهای توسعه علم و فناوری بپرسم. به عبارت دیگه، از نظر شما چطور میشه به توسعه پایدار علمی دست یافت. اینکه روی کلمه پایدار تاکید میکنم تعمدی است. چون در همین آلمان، عموماً در کنار مفهوم توسعه، روی مفهوم پایداری Nachhaltigkeit تاکید زیادی هست و توسعه مقطعی یا تصادفی عملاً دستاوردی در بر نخواهد داشت.


راستش زمانی که وارد آلمان شدم نخستین بار بود که از کشور خارج می شدم بنابراین دیدگاهی پیدا کردم که بتونم مقایسه ای کنم بین شرایط و امکانات کشور خودم و یک کشور فوق العاده صنعتی مثل آلمان. اولین چیزی که برام جلب  توجه کرد این بود که اینجا اصولاً تفاوتی با ایران نداره، تنها تفاوت اش در اینه که مردم اینجا قدر داشته های خودشون رو میدونن. ما در دانشگاههای ایران دانش تئوریک نسبتاً خوبی داریم. اما نمی دونیم  این دانش  تئوریک، کجا و چطور باید مورد استفاده قرار بگیره. وقتی اینجا در دانشگاه به عنوان توتور حل تمرین مشغول شدم یکی از دانشجویان پرسید، سری فوریه که تا به این حد در مسائل مهندسی برق مورد استفاده قرار میگیره اساساً به چه درد میخوره و چه فایده ای  داره؟ راستش من هیچ جواب عملی نداشتم . چون در نوع آموزش دانشگاهی ما لازم نمی دونستیم که یاد بگیریم این  دانش تئوریک کجا کاربرد عملی داره. در واقع دانش تئوریک ما هدفمند نبود. چیزیکه به ذهنم میرسه اینه که حوزه های مختلف دانش، به سمت تخصصی شدن پیش برن . از دید من داشتن تخصص فوق العاده در یک زمینه بخصوص علمی به مراتب بهتر از بهره مندی از دهها دانش نیمه کاره و با پایه های ضعیف هست.

تفاوت کار تیمی Teamwork  دانشگاهی در اینجا رو چطور می بینید. بعبارت دیگه چه تفاوتی میان کار گروهی در ایران و اینجا می بینید؟

در ایران تا جایی که من تجربه کردم معمولاً زمینه کار انفرادی هست. شاید پس زمینه فرهنگی پشت این تفاوت باشه. شاید هم دلیل اقتصادی. شاید نسل های قبلی به منظور صرفه جویی هر کاری رو بدون کمک گرفتن از دیگران سعی میکردند انجام بدن، از تعمیر خونه تا کمک درسی به بچه ها . این موضوع ظاهراً قابل توجیه هست چون به لحاظ مالی امکانی جز این وجود نداشت. در آلمان آنطور که مشاهدات و تجربیات شخصی ام نشون میده ذهنیت یک  فرد آلمانی اینه که اگر در یک کار گروهی مشارکت میکنه، این رو دلیلی بر این نمی بینه که به تنهایی توان اون کار رو نداره یا وارد یک رقابت ناسالم برای اثبات برتری خودش در گروه بشه.

پوپر یکی از بزرگترین فیلسوفان علم، جنبه اقتصادی رو یکی از موانع و سد راه توسعه علم می دونه، اگر چه که بسیاری از اکتشافات بزرگ نظری و تجربی به رغم فقر مادی به نتیجه رسیده  اند. اصطلاح great  Sciences  به معنای علوم کبیر و برجسته با عمق تئوریک و غنای محتوایی بالا که برای صورت بندی اونها و تولید این علوم علی الاصول نیاز به صرف هزینه بخصوصی نیست و روی کاغذ هم میشه با بکارگیری اندیشه اونها رو پیش برد. در مقابل ، رفاه مادی رو هم یک مانع در راه توسعه علم به شمار میاره.  Big Sciences اصطلاحی است که درباره علوم با هزینه های سرسام آور به کار میبره که در اون از ابزارهای بسیار پرهزینه و روشهای مکانیکی پرخرج بهره گرفته میشه. مثل شتاب دهنده های مرکز سرن، یا تلسکوپ های غول آسا. نظر شما درباره موانع اقتصادی توسعه علم چیه؟ آیا فقر و یا نداشتن وضع اقتصادی مطلوب می تونه سد راه بروز استعدادهای افراد بشه؟


یکی از مسائل جالبی که من اینجا دیدم راهکارهایی است که در نظر گرفته شده تا هیچ دانش آموزی ، از دوره آموزش ابتدایی تا آموزش عالی، به دلیل فقر مالی یا تامین نبودن از خانواده مجبور به ترک تحصیل نشه. برنامه Bafög  که تمامی هزینه های تحصیل این افراد رو تامین میکنه تا زمان اتمام تحصیلات. زمانی که فرد فارغ التحصیل و بازار کار شد ، ملزم هست اونچه که براش هزینه شده رو به موسسه برگردونه. بنابراین هیچ دانش آموزی به دلیل وضعیت بد مالی از تحصیل محروم نمیشه. ضمن اینکه وقتی وارد بازار کار شد، با پرداخت هزینه سالهای تحصیل اش، کمک میکنه که افراد دیگری با شرایط مشابه هم امکان تحصیل داشته باشن. 

در دوره های عالی تر هم موسسات و انجمن های ترویج علم در آلمان سالانه جوایز و مشوق های مالی ارزشمندی به پژوهشگران در رشته های مختلف اعطا میکنن. این مشوق ها این قدردانی ها انگیزهء پژوهشگران واقعی رو چندبرابر میکنه. البته پژوهشگران با صلاحیت ، دانش پژوهان واقعی ، نه اینکه عده ای بصورت ساختگی و جعلی به عنوان پژوهشگر معرفی بشن. به هر صورت علم، کسب و کار پژوهشگره. نمیشه انتظار داشت که پژوهشگر صرفاً به دلیل ارضای حس کنجکاوی شخصی بصورت رایگان بدون اینکه تامین مالی بشه، کار علمی کنه. 

دقیقاً این ماجرا رو من درباره جایزه موسسه تبادلات آکادمیک آلمان در خودم حس کردم. سوای اهمیت مادی، انگیزه ای است که فرد پیدا میکنه برای ادامه پژوهش. اینکه طی چند روز گذشته دانشجویانی رو می دیدم که از من راجع به کارم می پرسیدن. اینکه افراد این انگیزه و این Motivation   رو پیدا میکنن واقعاً جالب توجهه. 

تمام بحثی که کردیم غالباً مرتبط با رشته های فنی و دانشکده های فنی و مهندسی بود. بخشهایی از علوم هستن که نتایج و دستاوردهای عاجل تکنولوژیک دارن. بعبارت دیگه از دل این دانش ها، نتایج ملموس و اصطلاحاً نمود عینی یک ابزار یا روش  صنعتی در میاد که می تونه زندگی بهتر یا راحت تری برای بشر به دنبال داشته باشه. اما تعدادی از پژوهش ها در شاخه های مختلف علوم هستند که دستاوردهای عاجل در فناوری ندارن و بعبارتی فی  الفور، به نتایجی منجر نمیشن که بشه دید یا استفاده کرد. این نوع دانش ها غالباً روی کاغذ هستند ولی منجر به باز شدن افق دید ما یا غنای اندیشه انسانی میشن در جهت فهم بهتر جهان. مثلاً در فیزیک نظری ممکنه بحث  هایی در جریان باشه که تعداد زیادی از افراد جامعه دانشگاهی رو به خودش مشغول کنه اما ابزار یا صنعتی از دل این پژوهش ها در نیاد. نظر شما راجع به سرمایه گذاری روی علوم مختلف، از علوم پایه گرفته تا شاخه های علوم انسانی و میان رشته ای ها چیه؟

پرسش ساده ای نیست و من بیشتر می تونم راجع به رشته تخصصی خودم اظهار عقیده کنم. فکر میکنم باید در هر زمان سنجید که یک کشور در چه مرحله ای قرار داره. اونوقت بصورت دقیق و هوشمندانه ، در توسعه علوم سرمایه گذاری و بودجه ها رو توزیع کرد. در حقیقت به عقیده من چیزی که اهمیت داره اولویت بندی برای سرمایه گذاری روی توسعه علوم هست. این موضوع ارتباط تنگاتنگی با مقوله فرهنگ داره. در هر کشوری باید دید زمینه فرهنگی توسعه و به عبارتی زمینه برای تولید علم و تکنولوژی چطور هست. چون در حال حاضر ممکنه شاهد باشیم هر کودک و خردسالی کار با گوشی هوشمند (بعنوان یک دستاورد تکنولوژیکی پیشرفته) رو بلد باشه و این نشون دهنده توسعه نیست. توسعه علمی زمانی معنا داره که زمینه فرهنگی اون فراهم باشه.

+ نوشته شده در جمعه 23 خرداد1393ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |



+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اردیبهشت1393ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط عرفان کسرایی |

 

 

HNA : 17.03.2014

Alles ist im Fluss. Nichts bleibt, wie es ist. Die Vergangenheit kann man nicht zurückholen: Erfan Kasraie, Philosophie- und Maschinenbaustudent an der Uni Kassel, versucht, den physikalischen Begriff der Entropie mit seiner Bedeutung für den Menschen zu erklären. Er lässt eine Münze zu Boden fallen. So vergehe ein Menschenleben, sagt er und lächelt ins Publikum. Er pustet sodann einen Ballon auf, sticht hinein. Alles ist vergänglich. Die geschätzten 100 Zuschauer im Saal des Instituts für Musik lachen.

 

Kasraie gehört tz den sechs Studenten und wissenschaftlern, die beim ersten Hessen Entscheid des Internationalen FameLab wetbewerbs an der Uni Kassel antraten

 

 

 

ویدئوی اجرای برنامه ام با زیرنویس فارسی در دانشگاه کاسل آلمان با عنوان "آنتروپی و زندگی انسان"

 

گزارش روزنامه آلمانی HNA از اجرای من در برنامه گفتگوی علمی FameLab 2014  

+ نوشته شده در جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

مراجعه به دعانویس ها و شفادهندگان حرفه ای ، یکی از راه های سنتی در بین توده های ناآگاه است. از باز شدن بخت گرفته تا درمان صرع، از افزایش محبت همسر گرفته تا درمان نازایی و ... ، بازار پرسود و رونق چهارفصل مارکتینگ فریب عمومی است. 
 
مردمان بسیاری برای حل مشکلات شخصی وخانوادگی، برای درمان دردها و بیماری ها به رمال ها و فالگیرها، دعانویس ها و جن گیرها و شفادهندگان محلی مراجعه میکنند و به رغم اینکه نتیجه ای در بهبود اوضاع حاصل نمی شود همچنان به درمان های فراطبیعی و معتقد باقی می مانند. در مقابل، شیادان خبره و حرفه ای نیز با صحنه سازی های استادانه ، مخاطبان و حاضران را هر چه بیشتر تحت تاثیر قرار داده و در ازای ارائه خدمات پوچ و بی حاصل، کسب درآمد میکنند. آنها با بهره گیری از جهل و ناآگاهی عموم مردم از دانش و روش علمی، سناریوهای پیچیده و گاه خلاقانه ای طراحی میکنند و گاه با حقه و نیرنگ زیرکانه، به ظاهر کارهای خارق العاده ای انجام می دهند. بطوری که هر کسی ممکن است رد پای یک سری قوای غیبی و فراطبیعی را مشاهده کند. در حالیکه همه چیز ، تنها یک صحنه سازی حساب شده، با بهره گیری از یکسری روش های شعبده و تردستی و تاثیر روانی است. 
 
در اصطلاح به کسانی که مچ این شیادان را میگیرند یا حقه های آنان را بر ملا میکنند Debunker (دست رو کن) گفته می شود . اما مچ گیری از مجریان برنامه فریب عمومی همواره کار ساده ای نیست و گاه مستلزم طراحی آزمون های کنترلی پیچیده است. حتی ممکن است دانشمندان خبره هم نتوانند به راحتی دست یک رمال، تردست یا فالگیر و غیبگو و شفادهنده را رو کنند و نوع حقه اش را بر ملا سازند. چه رسد به مردم عادی و زودباور، که به دلیل دوری از نگرش علمی، به راحتی فریب می خورند. 
 
ممکن است دانشمندان هم گاهی در اینکه چه نتایجی را میتوان بر حسب دریافت حسی عادی Ordinary Sensory Perception دسته بندی کرد یا در ردهء دریافت حسی پارانرمال Extrasensory perception، نقاط ضعف بزرگی داشته باشند و حتی نتوانند آزمون های کنترلی درستی در این خصوص طراحی کنند. 
 
یکی از بهترین نمونه های تاریخی این ادعا پروژهء آلفا Project Alpha است. استیو شا Steve Shaw و مایکل ادواردز Michael Edwards با راهنمایی جیمز رندی به یکی از سرمایه دار ترین و مجهز ترین آزمایشگاه های فیزیک دنیا یعنی آزمایشگاه پژوهش های وراحسی مک دانل McDonnell-Labor در دانشگاه واشنگتن در سنت لویی میسوری رفتند.. شا و ادواردز هیات پژوهشی آزمایشگاه مک دانل را متقاعد کردند که از نیروی غیبی برخوردارند. آنها بمدت 3 سال در آزمایشگاه تحت آزمون قرار گرفتند. فلزات را بصورت فراطبیعی خم کردند، ذهن خوانی کردند، محتویات نامه سربسته را برملا کردند فیوزهای کار گذاشته شده در جعبه های حفاظتی را سوزاندند و ... اما هیچیک از هیات پژوهشی متوجه نوع نیرنگ و حقه این دوشعبده باز نشدند و چون آزمون های کنترلی ضعیفی طراحی شده بود نتوانستند مچ این دو نفر را بگیرند حتی وقتی که ویدئوی کارهای خارق العاده شا و ادواردز را بررسی کردند باز هم هیچ نتیجه ای نداد.
 
آزمون کنترلی الزاماً پروسه پیچیده ای نیست. برای نمونه در لینک زیر جیمز رندی با طراحی یک آزمون کنترلی ساده ، مچ جیمز هایدریک را که ادعا میکند با نیروی ذهن اش کتاب ورق میزند یا قاشق روی میز را میچرخاند می گیرد.
 
+ نوشته شده در یکشنبه 3 فروردین1393ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط عرفان کسرایی |

مطالب قدیمی‌تر